تبليغاتX
هوای رفتن

هوای رفتن
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

سلام

اخیرا بلگفا دچار مشکل شده و بعضی از کامنت ها  شما ارسال و نمایش داده نمیشه

اگه لطف کنید و ایمیل بزنید ممنون میشم . تا بلگفا هم بعدا یه فکری بکنه

aloneirboy@yahoo.com

[ پنجشنبه 13 مرداد1390 ] [ 14:9 ] [ پسر ایرانی ]
این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ...!

همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض !

[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 1:15 ] [ پسر ایرانی ]
سلامتــی هـر کـس زدیـم ، رفـت ... !

میـزنـم بـه سـلامتـی غـم ، شـایـد کـه رفـت ... !!!

[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 1:11 ] [ پسر ایرانی ]
آدمیزاد....

غرورش را خیلی دوست دارد،

اگر داشته باشد،

آن را از او نگیرید...

حتی به امانت نبرید...

ضربه ای هم نزنیدش،

چه رسد به شکستن یا له کردن!

آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست

می دارد؛
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر

دوستت دارد!

و این را بفهم آدمیزاد!

[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 1:0 ] [ پسر ایرانی ]
از این به بعد هر کسی بهت گفت :
دوستت دارم
برو بغلش کن آروم سرتو بذار رو شونه هاش و یواش در گوشش بگو:
خفه میشی یا خفت کنم؟

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 20:7 ] [ پسر ایرانی ]
یا اصول نقابت را خوب و محکم بچین که هیچ کسی پی به اصلت نبرد
یا نقابت را بردار تا همه تکلیف خودشان را بدانند ...

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 19:35 ] [ پسر ایرانی ]
کاش به جای حجاب، حیا اجباری بود شرف اجباری بود
راستی و درستی اجباری بود ، کاش داشتن معرفت و وجدان اجباری بود...

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 19:30 ] [ پسر ایرانی ]
دلم هوا ميخواهد...کمي در سرنگ لطفا!!

[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 19:33 ] [ پسر ایرانی ]
برف شروع به باریدن کرده بود. دختر سوار بر bmw سفید از مهمونی دوستش برمیگشت. خوشحال از اینکه

لحظات خوبی رو گذرونده بود.

کنار خیابون پسری کارتون خواب کنار دریچه هواکش خوابیده بود . دختر دلش برای پسر سوخت کنارش ترمز کرد

گفت غصه نخور خدا بزرگه.

پسر چشماش رو که دیگه خیلی وقت بود برقی نداشت باز کرد ،نیم نگاهی و تلخندی

دختر راهشو گرفت و رفت

اون مطمئن بود خدا بزرگه

چون وقتی به کوچه دوستش رسیده بود با خودش گفته بود خدا کنه جای پارک باشه

پسر هم مطمئن بود خدانیست

چرا که دعا دعا کرده بود که برف نیاد


[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 18:43 ] [ پسر ایرانی ]
هــِــ ـی سـیــگــــــاری ،
هــر روزتــــــ زمستـــان !
..
حـالـا کـه لبـــــ ـهایــــت ،
برای گرمیـــــ ـه قلبتــــ ،
دوود کشـــی میــــ کند..

[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 16:51 ] [ پسر ایرانی ]
تو اگـــر می دانستیــــــ
که چه زخمیــــــ دارد
خنجر از دستـــــ عزیزانـــــ خوردنـــــ

از من ِ خسته نمی پرسیدیـــــــ
آه ای مرد چرا تنهاییــــــــ ؟

[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 16:41 ] [ پسر ایرانی ]
دستی به روش کشیدم

مثل روز اولش نبود

شیار های عمیقی داشت

دست که بهشون میزدم تیر میکشید

گذاشتمش تو بقچه

ته صندوقچه قدیمی خونه

کلی هم لباس کهنه به روش ریختم که چشمم بهش نیفته

دیگه نمیخوامش

زندگی جدید آغاز شد.

به قیمت از دست دادن تمام آرزوها

دیگه کاری به زیبایی خیابون اونم تو بهار و زیر بارون و....... ندارم

فقط من و

قدری کار برای تامین مشروب وسیگار و سرپناهی برای خواب

چشمام فقط برای یکی تو انتظاره

آمدی جانم به قربانت.............. نه تو بیا من منتظرتم

از این دنیا منو ببر

باور کن منتظرم

همین


[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 1:27 ] [ پسر ایرانی ]
دود مي كنم تنهاييم را .........
ميان خيال هاي به باور نرسيده !
هنوز فراموشي در دنياي من رسم نيست !!!
ولي مي گذرد ؛
مي گذرد تنهابي ام كنار تمام روياهايي كه كـال مانـد.......!

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 6:22 ] [ پسر ایرانی ]
پشت بام های خونسرد ... همیشه مرا وسوسه میکنند
قبل از پرواز به همه چیز خوب فکر کن ...
به زمین که رسیدی وقت نداری سر متلاشی شده ات را بخارانی ...
باید جواب فکر های این و آن را مدام بدهی
ولی خودمانیم
آدم بدون مغز دلش هم سبک میشود...

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 6:17 ] [ پسر ایرانی ]
یک تلنگر کافی بود، ....
برای اینکه بشکنم،...
بهرحال از مشتت،........ ممنون!!!

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 6:15 ] [ پسر ایرانی ]
بریز....,,,,,,,,,,
نمک بریز که شور بزند دلم......
شور بزند ,,,,,,
که دور بزند سرم......
تمام اسپندها را سوزاندم...
به نذر دوباره دیدنت.....
دودش را به خورد چشمانم دادم.....
تا دوباره بهانه اشکهایم باشد.....
من این بار چشمانم را نذر تو کردم......

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 22:2 ] [ پسر ایرانی ]
کمی گرم از می
کمی منگ از می
سیگاری بر لب
مشتاقانه پک پشت پک
لحظات بیخیالی
سلامتی همۀ شما

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 21:52 ] [ پسر ایرانی ]
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی
بی حوصله ام
از سیگارم که کام میگیرم
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش امده
... هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند
چون
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 20:58 ] [ پسر ایرانی ]
حجاب برای من مصونیت نشد وقتی کلاس پنجم دبستان سوار تاکسی شدم، و دستی بدن مرا لمس می کرد و من حتی نمی توانستم از ترس جیغ بکشم

*حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در شهر غریب دانشجو بودم وهوا تاریک بود، از دانشگاه به خانه می رفتم و عده ای

کارگر ساختمانی دوره ام کردند و اگر جیغ و داد نمی کردم معلوم نبود چه اتفاقی که نمی افتاد!
...
*حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در دادگاه قاضی برای آنکه کارم را راه بیاندازد به من پیشنهادی بی شرمانه داد

*حجاب برای من مصونیت نشد وقتی به پیشنهاد ازدواج همکلاسیم پاسخ منفی دادم و او پشت سرم مرا “.....” خطاب کرد!

*در تمام این سالها حجاب برای من در کوچه و خیابان، در روز و شب، در تهران و شهرستان مصونیت نشد.

احساس می کنم محدودیتی را به نام مصونیت بر تن من کردند و من در سرما و گرما تحملش کردم بدون اینکه ذره ای احساس امنیت کنم.

امنیت چیزی نبود که بتوانند آن را با لباس من در جامعه ایجاد کنند.

حجاب چیزی جز محدودیت نبود، امنیت را باید در جای دیگری جست و جو می کردند.

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 23:4 ] [ پسر ایرانی ]
سنگها شاید
ولی ... " گنجشکها " هیچوقت مفت نبودند
قلبشان همیشه میزد...!!

[ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 21:1 ] [ پسر ایرانی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دیوار ها هم عاشق میشوند، یادگاری ننویسید اگر قصد برگشتن ندارید . . .

موضوعات وب